محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

815

خلاصة الحكمة ( فارسى )

مدّعا ندارد ؛ زيرا كه سخن بِمَا نَحنُ فيه ، معتدل المزاج « 1 » است و ايشان به سبب انحراف ، از درجه صحّت مستكمله مطلوبه خارج‌اند . « ملّا سديد كازرونى » گفته كه : جواب ابن ابى صادق ، سديد نيست ؛ به جهت آن كه : مراد از صحّت مذكوره در قول مزبور اگر صحّت تامّه در غايت كمال است ، لازم مىآيد كه قسمى از دو قسم طب - كه حفظ صحّت است - از آن ساقط گردد از درجه اعتبار و باطل باشد ؛ [ به ] حكم آن كه وجود اين چنين شخص معتدلى كه آن را نه محرور و نه مبرود نامند ، نادر است . و بعد از اين ايراد ، تأويل قول مسطور بدين وجه نموده كه : مراد از مشاكلت ، آن است كه چون غذا وارد بدن صحيح المزاج گردد و از حرارت غريزيه او انفعال يابد و منهضم گردد ، استحاله به خونى « 2 » يابد كه صالح و مشاكل بدل ما يتحلّل آن باشد ؛ پس رمّانيه و اجّاصيه و مانند آن غذاى مايل به برودت كه وارد بدن محرور گردند ، به برودت زائدهء آن از حرارت طابخه بدنيه مغتذى ، خون مايل به حرارت كه مشاكلت دارد به بدن محرور از آن غذا حاصل گردد و بدل ما يتحلّل او شده ، حافظ « 3 » صحّت او باشد . و شك نيست كه اگر چنين شخص غذاى معتدلى تناول نمايد غالب است كه از حرارت بدنيه او محترق و فاسد گردد و صلاحيتِ تغذيه او نداشته باشد . و همچنين حال مبرود [ را ] به ضدّ آن مىتوان دريافت نمود . پس مراد از مشابهت و مشاكلت غذا با بدن كه مغتذى است ، به اعتبار آن وقت است كه غذا بالفعل گردد و جزء بدن شود نه قبل از آن كه غذاى بالقوّه است . و شيخ محمد اكبر معروف به حكيم ارزانى در « شرح قانونچه خود مسمّى به مفرِّح القلوب » « 4 » نوشته كه : نزد اين درويش ، ايراد ملّا سديد ، غير سديد است ؛ جهت آن كه او در ردّ كلام ابن ابى صادق كه اكثر محققّان مصدّق آنند ، استدلال كرده به ندرتِ وجود

--> ( 1 ) . الف : معتد المزاج . ( 2 ) . ب : به خوبى . ( 3 ) . الف : حافظه . ( 4 ) . ارزانى ، محمد اكبر ، مفرح القلوب ، مطبع قادرى ، هند ، ص 391 .